سيد جلال الدين آشتيانى
432
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
نمودهاند ، و اين آثار متمايزه بلا واسطه از حق و اسماء حق متعين نمىشوند . بايد مبدا تعين امرى جوهرى و ذاتى باشد . انسان در خارج تركيب از دو جزء جوهرى دارد ، « حيوان و ناطق » ، ناطق عنوان از براى همان حقيقتى است كه بالذات انسان را از ساير انواع موجودهء در عالم متميز نموده است . شيخ الاشراق و خواجه ، صورت نوعيه را انكار نمودهاند . شيخ در شفا برهان بر وجود صورت نوعيه از چند طريق اقامه نموده است . اينكه شيخ الاشراق آثار مترتبهء بر انواع جسمانى را مستند برب النوع دانستهاند تمام نيست . ما در مباحث مثل نورى بيان كرديم كه اينهمه آثار جسمانى متباين را بلا واسطهء صورت نوعى نمىتوان مستند بعقل دانست ، و همچنين در اثبات قوهء مصوره صدر المتألهين بنحو تفصيل بيان كرده است كه آثار متباينه بر طبايع از ماده جسمانى و صورت جسميه كه بنحو تساوى در همهء افراد جسمانى موجود است ، نمىشود صادر شود . تباين در آثار حاكى از تباين انواع و قواى جسمانى است . افعال و آثارى كه در طبايع موجود است و صادر از جسم است ، چگونه مىشود از عقل مجرد كه نسبتش به همهء انواع بنحو تساوى است منبعث گردد . رجوع شود به اسفار سفر نفس ص 18 » فصل : في المصورة . بايد توجّه داشت كه بحسب براهين عديده ، كثيرى از افراد انسان فاقد ادراك كلياتند و خيال منتشر را جمعى غفير از حكما و عرفا با صورت كليه فرق نگذاشتهاند ، چه آنكه كثيرى از افراد انسان حيوان بالفعل و انسان بالقوّهاند . شارح قيصرى افعال غريزى موجود در زنبور و مورچه را ناشى از نفس ناطقه دانستهاند . تفصيل اين بحث خواهد آمد . در مباحث قبل بيان كرديم ملاك تجرّد تام نفس انسانى اتحاد با عقل و خلّاقيت عند غاية الاتحاد است . تنبيه آخر العرض كما انه بالذات طالب لمحل يقوم به و هو الجوهر ، كذلك الجوهر ايضا طالب بذاته للعرض ليظهر به ، بل هو علة وجود العرض و طلبه ، فحصل الارتباط بينهما من غير انفكاك . و كل منهما ينقسم بنوع من الانقسام الى ما هو جوهر و عرض